همونی باش که ما بودیم!
همون طور زندگی کن که ما کردیم!
همونی رو دوست داشته باش که ما دوست داشتیم!
مثل ما...
مثل ما...
مثل ما...
امام علی (علیه السلام) میفرمایند:
فرزندانتان را برای زمان خودشان تربیت کنید
زیرا که آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند...
پ.ن: بعد از مدتها!،دوباره سلام...![]()
خوش اومدیم!!!![]()
بعدا نوشت!: این پست از آخر به اول به مغزم خطور کرد!!!
یعنی اول سخن امام علی رو شنیدم و خوشم اومد بعد مطالب بالاییشو نوشتم!!!
اینو گفتم تا از بروز هر گونه سو ء تفاهم جلوگیری شه!!!![]()
تيك...
تيك...
تيك...
"باز آمد بوي ماه مدرسه
بوي بازي هاي راه مدرسه..."
شاعرشو دوس دارم!
ولي شعرشو نه!!! ![]()
ديشب "استاد احمد" ميگفت: از مدرسه متنفر بوده و هست!
با خودم گفتم چي ميشه كه يه نفر اين همه از خونه ي دومش بدش بياد؟؟؟؟!!!![]()
خب تا يه جاييش معلومه! ![]()
تو دوره زمونه ي اونا!! هم معلما سختگير بودن، هم ناظما مثه يه كابوس وحشتناك!!!
![]()
اينجاس كه ميفهميم "خاطره" ها چه قد مهمن!
چه قد به ياد ميمونن و چه قد تاثير گذارن!
ديشب اولين "اول مهر"ي بود كه استرس نداشتم!!! ![]()
چون قرار نبود برم"خونه ي دومم"!!!! ![]()
تازه كلاس دانشگامونم كنسل كرديم!!!! گرچه "مدير گروه"مون تيكه ي نابشو به من بيچاره كه تنها آدميزاد موجود تو موقعيت بودم،انداخت!!! ![]()
دنبال عكس واسه اين پستم ميگشتم، عكس"مدرسه ي موشها" رو پيدا كردم!!! ![]()
![]()
جذابيتش خيلي بيشتر از "مدرسه ي آدما"س!!! ![]()
در هر حال این روز هم یه روزیه واسه خودش!
گاهی خوشی داره گاهی هم غم!![]()
![]()
نفرين بر اين غروب ملال آور كبود
اين وسعت ترك زده،اين مرمر كبود
تقديرزخم خورده ي"زهرا و حیدر"است
اين فرق نيم گشته و آن پيكر كبود...

امشب يه پست بلند نوشتم ولي بعدش همشو پاك كردم.
به دلم نشست! خيلي وقته كه خيلي از كارام به دلم نميشينه...
و خيلي وقته كه...
بگذريم.
اين شب ها منو هم از دعاي خيرتون فراموش نكنيد. ![]()
و انشا الله صدر دعاهامون "فرج آقا"مون باشه...
يا حق ![]()

روز ها ...
روز ها...
صبر كنيد.
من از قافله ي شما جا ماندم.
... صداي باز شدن در خانه اي كه قرار دل آنجا بايد مي بود.
و در باز شد.
سلام...
ببخشيد! شما مرا نديده ايد؟!
من، خودم را گم كرده ام...
در خط سبز موج
در ديده ي حباب
در سنگر شهاب
در گيسوان نرم و پريشان بادها
در سايه ي بيشه هاي انبوه دور دست
در بامدادها
در اشكها كه ميچكد از سقف آسمان
در هر چه هست و نيست
در هر چه بود و هست
در هر كجا كه ميگذرد سايه ي حيات
و آنجا كه مرد ميسترد نام "سرنوشت"
آنجا كه كار ميشكند پشت بندگي
رو كن به سوي "عشق"
رو كن به سوي چهره ي خندان "زندگي"...

گلعذاري ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايه ي آن سرو روان ما را بس
من و هم صحبتي اهل ريا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصرفردوس به پاداش عمل مي بخشد ما كه رنديم و گدا دير مغان ما را بس
بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شمارانه بس اين سودو زيان ما را بس
يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خويش خدا را به بهشتم مفرست كه سر كوي تو از كون و مكان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله نا انصافيست طبع چون آب و غزل هاي روان ما را بس...

بسم الرب المهدی...
کاش می امدی ؛ کاش زود تر می امدی... کاش می امدی تا مهربان باشی!
پر مهر؛گرم؛صمیمی و ماندگار...
"کاش میشد که به یک لحظه تو را میدیدم ؛ اندر آن لحظه ز گلزار تو گل میچیدم"
گلهایی ارغوانی؛سفید؛پاک و به زلالی رود...
"اللهم عجل لولیک الفرج"
همه ی ما این دعا را به زبان میگوییم ولی آیا کسی هست که با زبان دل بگوید و از خدابخواهد که:خدایا!در فرج آقای ما؛امام ما و سرور ما تعجیل کن؟!
شنیده ام که او از جانب خانه ای آسمانی میاید و با صدایی رسا فریاد میزند:
" الا یا اهل العالم انا بقیه الله الاعظم"
ولی حالا من میگویم:
"آقا اجازه! مادلمان تنگ میشود
حتی پرنده توی هوا سنگ میشود
تا دست میبریم بسوی سلامها
ناگاه خنده ها شبیه خرچنگ میشود
آقا اجازه! کج شده دست رفیقمان
فراش پیر سادگی اش کرده پیرمان
آقا اجازه! همه جا را خون گرفته است
پس کی جمال تو میدهد شور را بدست؟!
باشد؛باشد صبور میشویم اما...
بدون ماه؛مهتاب چه بد رنگ میشود..."
آقا اجازه! اصلا اجازه هست ما دلمان تنگ بشود؟!
میخواهم آمدنت را آقا...
دوست دارم حظور بهشتی ات را آقا...
نگو که "صبر" کنم! نگو که بالاخره خواهی آمد! نگو شاید وقتی دیگر...
حالا میخواهم حظورت را...
حالا که شک میکنند به حضورت!
حالا که شک کرده ام به "منتظر" بودنم...
حالا که نمیدانم چه کنم!
بگویم: منتظرم٬ میترسم نباشم!
بگویم :میخواهم ببینمت٬ میترسم نخواهم!
بگویم : یاورت میشوم٬ میترسم نشوم!
میگویم بیا٬ میترسم تاب نیاورم حظور الهی ات را...
...ولی تو بیا.
بیا. چون تو داری تاب تحمل تمام زشتکاری های این مخلوقات نا سپاس را...
بیا و به من یاد بده بندگی را
بیا و به من یاد بده عشق بازی را
بیا و به من یاد بده سربازی ات را...
حلقه ی گم شده ای از پر پرواز کم است
یازده بر شمریدیم٬ ولی باز کم است
این همه آب که جاریست٬ نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که"سرباز" کم است...
میلادت مبارک "آقا"

بالاخره علاقه ی من به تغییر و تحول دادن وبلاگم داشت کار دستم میداد!!!!![]()
دقایقی پیش احساس کردم کل وبلاگم رو از دست دادم!!!!! ![]()
فکرشو بکنین! چه قدر وحشتناکه!!! ![]()
داشتم یه کد جدید واردش میکردم که بعد از تغییرات دیدم هیچی تو وبم نیست!!! ![]()
واااایییییی خدااااا..... ![]()
فکر کنم فقط یه نفر!حال منو میفهمه! البته نصفه! چون اونم یه دونه از پستاشو از دست داد!!! ![]()
خدایش بیامرزد!!!! ![]()
عرضی نیست جز عرض ارادت به همه ی شما خوبان...
پ.ن: اگر انسانها بدانند با هم بودنشان چقدر محدود است محبتشان به هم نامحدود می شود!
دومين اتفاق وحشتناكي كه امروز افتاد!!!چيزي نبود جز:
تصادف... ![]()
من اگه ميدونستم يه همچين اتفاقي قراره برام بيفته، هيچ وقت به پاك شدن وبلاگ نميگفتم: "وحشتناك"!!!!
شرح ماجرا:ساعت حدود 19:11 دقيقه بود كه اينجانب باكمال خونسردي
در حال خارج كردن ماشين از پاركينگ بودم كه به ناگاه!خودرويي از زير زمين شروع به رويش نموده و جلوي من سبز شد!!!! ![]()
وايييي خدا!!!
![]()
نميدونيد چه حالي داشتم! مقصر هم معلومه كيه ديگه!!! من بيچاره!
![]()
حالا خوبه يارو با قفل فرمون نيومد پايين!!! يه جورايي داشتم سكته ميكردم! ![]()
خود پسرم گفت كه امروز رو شانس نبوده ها!!! شانس من بدبخت يه آدم بدشانستر از خودم بايد گيرم مي افتاد!!! ![]()
سرتونو درد نيارم، زنگ زديم 110 اومدو يه نگاهي انداخت و گفت:كروكي نميخواد. ![]()
حالا منم عجله داشتم و ميخواستيم بريم بيرون اينم شده بود غوز بالا غوز!!!
خلاصه رفتيم صاف كاري و گفت ماشين طرف حدود 200 تومن خسارت ديده!نور علي نور!
![]()
نتيجه: آخر سر هم كارتاي ماشينمون رد و بدل شدو قرار شد شنبه بريم بيمه تا خسارتو معلوم كنه.
* همينجا صميمانه از موسسين بيمه تشكر ميكنم!(خدا كنه شنبه خيلي گير ندن)
...و در آخر اينكه امروز خوشبختي از هر سو به من روي آورده بود!!! ![]()
قابل توجه بعضيا!!!(ن.م)
پ.ن ۲: تجربه ی خوبی بود!!!!
اونقدرا هم که فکر میکردم بد نبود!!!![]()
ولی حیف ماشین!!! صفر صفر بود!!! آک بند! ![]()
(از قدیم گفتن دلتون واسه کسی نسوزه ها!!! همین چند روز پیش دلم واسه ماشین یه بنده خدایی سوخت این بلا سر خودم اومد!!!!!)![]()
***
نتيجه ي آخر آخر:
شركت بيمه كارشو خوب انجام داد و خوشبختانه خيلي هم از ما خوشش نيومد تا هي بگه بريم پيشش!!!!
فقط يه مقدار مبلغ خسارت بيشتر از اوني شد كه فكر ميكرديم!!!!!
پايان.
شعبان شد و پيك عشق از راه رسيد
عطر نفس "بقية الله" رسيد
با جلوه ي "سجاد" و "ابوالفضل" و "حسين"
يك ماه و سه خورشيد، در اين ماه رسيد...

شاید مرا دیگر نشناسی، شايد مرا به ياد نياوري. اما من تو را خوب مي شناسم. ما همسايه ي شما بوديم و شما همسايه ي ما و همه مان همسايه ي خدا.
يادم مي آيد گاهي وقتها ميرفتي و زير بال فرشته ها قايم ميشدي و من همه ي آسمانها را دنبالت ميگشتم. تو ميخنديدي و من پشت خنده ها پيدايت مي كردم.
خوب يادم هست كه آن روزها عاشق آفتاب بودي.
يادت مي آيد؟ گاهي شيطنت ميكرديم و ميرفتيم سراغ شيطان. تو گلي بهشتي به سمتش پرت ميكردي و او كفرش در مي آمد.اما زورش به ما نميرسيد. فقط ميگفت: همين كه پايتان به زمين برسد،ميدانم چه طور از راه به درتان كنم.

تو شلوغ بودي. آرام و قرار نداشتي.هميشه خواب زمين را ميديدي. آرزويي روياهاي تو را قلقلك مي داد.دلت مي خواست به دنيا بيايي. و آنقدر گفتي و گفتي تا خدا به دنيايت آورد.
من هم همين كار را كردم، بچه هاي ديگر هم.
ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد.
تو اسم مرا از ياد بردي و من اسم تو را.ما ديگر نه همسايه ي هم بوديم نه همسايه ي خدا.ما گم شديم و خدا را گم كرديم...
دوست من، همبازي بهشتي ام! نميداني چه قدر دلم برايت تنگ شده.
هنوز آخرين جمله ي خدا توي گوشم زنگ ميزند: از قلب كوچك تو تا من يك راه مستقيم است.
اگر گم شدي از اين راه بيا.
بلند شو. از دلت شروع كن.
شايد دوباره همديگر را پيدا كنيم.
عرفان نظر آهاری
سلام بر تو اي پيام آور رحمت...
اي بشارت دهنده ي نور
و اي رهايي بخش عالميان از جهل و ناداني،بخل و ريا، دروغ و گناه.
سلام بر "جبرئيل امين" و سلام بر "پيامش"...
سلام و درود بر زماني كه بر تو خواند: "اقرا باسم ربك الذي خلق"
و درود بر زماني كه تو خواندي...
خواندي به نام پروردگاري كه تو را آفريد.
سلام بر كسي كه تو رسولش هستي.
سلام بر كسي كه فرستاد راه رهايي ما را از طريق بهترين و صديق ترين بندگانش...
حمد و سپاس براي او كه ما را لايق چون "تو"يي كرد.
و تبريك...
مبارك باشد بر تو اين روز پر شكوه.
روز بر انگيخته شدنت. روز مبعوث شدنت و روز آسماني شدنت!
نه! روز زميني شدنت! چون تو آسماني بودي كه به خاطر "هدايت ما" زميني شدي.
مبارك باشد اين روز بر ما.
نه بر "شيعيان" ، نه بر "مسلمانان" بلكه بر كل جهانيان...
چون تو بخششي براي تمامي جهانيان هستي.
از اين رو "رحمة للعالميني"...
40 سال از عمر با بركتت ميگذشت كه: نوري باريد از آسمان كه جهان تيره و تار آن روز ها و اين روزها را روشن كرد.
كوير سينه ي مان گلشن شد و پيام حق بر قلب پاك تو نازل گرديد.
مباركمان باشر روز مبعثت "يا رسول الله"
)/4)%20AMAKEN/ARABESTAN/GHARE%20HARA.jpg)
گويي كه ز صخره ها صدا مي آيد
آواي خوش خدا خدا مي آيد
اي خسته دلان منتظر گوش كنيد
آواي "محمد" از "حرا" مي آيد...
"بپذير اين تحفه ي ناقابل را از اين بنده ي حقير"
كعبه در انتظار است...
مردي مي آيد از تبار نور، از سلاله ي پاك ابراهيم خليل، مردي كه محمد(ص) از گلخنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل ميگويد.
و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او ميگشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شكوفا كند.
خورشيد رسالت،مژده طلوع ماه دلرباي ولايت را به مسافران طريق هدايت،براي رهايي از تيرگي شب ضلالت مي دهد و گل لبخند را بر لبان فرشتگان، جاودانه مي سازد.
... آري "علي" مي آيد.
امام المتقين ، او كه فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش است.

یه توپ دارم قلقلیه
سرخو سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد...

نمیدونم چرا و چطور نوشتن این پست به ذهنم خطور کرد!
شاید دوباره کودک درونم از خواب بیدارشده!!!
راستی اولین شعری که بهمون تو بچگی یاد دادن چی بود؟!
فکر میکنم همین بود.
یه توپ دارم قلقلیه...
این شعر آفرینش تموم "دنیا " رو به زبون ساده یادمون میده. یه کم دقت کنید...

يادآوري اش هميشه شيرين است؛ يادآوري روزهايي که سرخوش و بي ادعا روزها را به شب مي رساندي. در خيالات کودکي ات گاه مسافر قصه ها مي شدي و در دل روياها، آرزوهايت را مي شمردي . آرزوهايت هم رنگ و بوي ديگري داشت. شبي در روياهايت صاحب توپ فوتبال و ستاره تيم ملي بودي و يا عروسک مو طلايي و شبي ديگر...
زياد طول نکشيد قد کشيدي مثل يک نهال؛ آرزوهايت هم قد کشيد. ديگر آرزوي توپ فوتبال و جعبه مداد رنگي را در سر نداشتي، دل بسته بودي به دوچرخه خوش رنگ پشت ويترين که هربار نگاهش مي کردي بيشتر محسورش مي شدي.
باز تو قد کشيدي و آرزوهايت هم قد کشيد. دوچرخه، مدادرنگي، عروسک و توپ حال تبديل شده بود به قبولي در دانشگاه و پيدا کردن يک شغل خوب و عشقي پاک . آرزوهايت رنگشان عوض شده بود. ديگر در ميان ابرها و هنگام خيره شدن به سوسوي ستاره ها دنبالشان نمي گشتي. حال تو در دل دهکده جهاني مک دونالد و جامعه پساصنعتي بل نفس مي کشي نه در دل نقاشي هاي خط خطي شده کودکي.
ديگر بزرگ شده اي و به حکم بزرگي کمتر فرصت مي کني فکر کني راجع به آرزوهايت. شايد هم خجالت مي کشي تا مثل زماني که پسر بچه اي شرور بودي يا دختر بچه اي نمکي آرزوهايت را به خط کني و از همان کسي که ثانيه به ثانيه از جوانه بودنت تا درخت شدنت کنارت بود بخواهي که آرزوهايت را به واقعيت تبديل کند.
اما اين قصه و افسانه نيست عين روايت حقيقت است يک سال گذشته است و باز ثانيه هاي زندگي تو را پيوند داده به ليله الرغائب (شب ارزوها) شبي که در يکي از بهترين ماه هاي خدا قرار داد شبي که خدا چشم بر دهان بندگان خود دارد براي استجابت دعا.
*نقل است که به شکرانه اين شب، روز را روزه بگير و آنوقت که موذن اذان عشق را بر گلدسته هاي ايمان مي گويد بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز دو ركعت اي به جا بياور و درهر ركعت يك مرتبه سوره حمد را به خاطر سپاسش، سه مرتبه سوره قدر را به پاس جلالش و دوازده مرتبه سوره توحيد را به خاطر يکتايي اش نجوا کن و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار زير لب بگو" اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله"
سپس نام پروردگار ملاک را بر زبان بياور و هفتاد بار بگو "سبوح قدوس ربنا و رب الملائكة والروح" پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر" رب اغفر و ارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" فراموش نکن.
...حال مثل دوران کودکي ساده و بي آلايش به زبان بيار آنچه را در اوج جواني آرزويت است از عشق و سلامتي تا بندگي و عاقبت بخيري. درهاي آسمان به روي بندگان گشوده شده است. اين شب به اندازه تمام آرزوهاي کوچک و بزرگ تو وسعت دارد.
در ميان آرزوهايت بخواه تا در سايه سار يکتايي اش جان تازه کني. آرزو کن که زنجير ياد و محبتش همواره بر گردنت باشد آرزو کن که به آنچه داري طرب کني و هرگز تيغ روزگار بر رويت تيز نشود. آرزو کن آنقدر از غرور و سرسختي سهم ات نشود که دلي را برنجاني که تيغ از زخم بيرون مي آيد اما آزار از دل نه.
به زلالي دل جواني که داري قسم اش بده تا آنکه دوستدارانش را با مور پند مي دهد و با عنکبوتي پناه،متاعي عطايت کند تا يک دم در حضور دوست آنچه ناپسند اوست از تو سر نزند. از خداي آرزوها بخواه تا زبان پاک و دلي به وسعت دريا نصيب همه کند تا سرمه ارادتش بر ديدگان کشيده شود و در مقابل قلم کَرَمش، خط شويم.
امشب، شب آرزوها است ، شب خواستن ، شب اميد داشتن، چوب خطتت پر نمي شود بي حساب و کتاب آرزو کن. به بزرگي عدد 10 دوران کودکي، آرزوهايت را به صف کن...
